خاطرات شهدا از شهید کاوه
* امیر سپهبد شهيد علي صياد شيرازي
با اطمينان مي توان گفت كه، شهيد عزيز كاوه كه افتخار همرزمي نزديك با او را دارم، از اسوه هاي مجاهدين في سبيل الله است و هر چند معرفت اندكمان از كتاب آسماني قرآن كريم به ما شهامت لازم را نمي دهد كه اين اسوه ی جبهه هاي نور را با مصاديق قرآني تطبيق دهيم، ولي در سايه ی الطاف پروردگار متعال و اميد به استغفار در درگاهش، محمود عزيز را حزب الله واقعي مي دانيم و با صفات و ويژگي هائي كه در شخصيت اين رزمنده پر توان سراغ داريم، او را مشمول آيه شريفه «رضي الله عنهم و رضوا عنه . . . » مي دانيم . شهيد كاوه انساني بود كه نقش مطمئني داشت و گويا زمزمه ی آواي الهي « ارجعي الي ربك راضيه مرضيه ، فادخلي في عبادي و ادخلي جنتي » در قلب و روحش استمرار داشت . شهيد كاوه شجاع و با شهامت بود و غالبا با نيروي اندك بر پيكره كثير دشمن مي تاخت، زيرا كه در برآورد هايش، توان و قدرت رزمنده در راه خدا را، ده برابر دشمن محاسبه مي كرد . شهيد كاوه هوشيار ،با استعداد ، چابك و تيز هوش بود و شايد از تعداد معدود سرداراني بود كه از اصل غافلگيري به معناي حقيقي استفاده مي نمود . شهيد كاوه به اصطلاح نظاميان يك نيروي مخصوص تمام عيار بود زيرا تمام صفات و ويژگي نيروي ويژه در وجودش يافت مي شد . شهيد كاوه روح و جسمي قوي و خستگي ناپذير داشت، لذا نيروهاي تحت فرمانش متكي به انگيزه و روحيه ی ممتاز او، تحرك فوق العاده داشتند . شهيد كاوه از نيروي اطلاعاتي و ولايتي قوي برخوردار بود و به هر صورتيكه بود ماموريت واگذار شده را به انجام مي رساند .نیروهای تحت فرمانش چون پروانه به دور او مي چرخيدند . شهيد كاوه مسلح به سلاح تقوا و اخلاق حسنه بود و آنهائي كه به پادگان لشگر ويژه ی شهدا در حوالي مهاباد وارد مي شدند صفا و صميميت را كه منشاء آن، وجود فرماندهي متقي آن پادگان بود درك مي كردند . شهيد كاوه الگوي اتحاد و وحدت ارتش و سپاه بود او يك پاسدار بود ولي ارتشيان نيز او را از خود مي دانستند . شهيد كاوه مرد عمل بود ، كمتر سخن مي گفت و بيشتر تلاش مي كرد و با چنين روحيه اي نشدنيها را شدني مي كرد .
او واقعا هم مرد پيكار در صحنه نبرد با ضد انقلاب بود و هم در نبردهاي شهيد كاوه از قدرت مديريت و فرماندهي بر قلبها برخوردار بود و به همين دليل نيروهاي تحت كلاسيك در جبهه جنگ تحصيلي بود . در هر عملياتي كه انجام مي شد كاوه ابتكار عمل را در دست مي گرفت، آن هم ابتكار عملي كه مخصوص خودش بود . از نزديك در صحنه ی نبرد بود . جلو ،عقب ،راست و چپ جبهه را زير نظر داشت و من هيچكس را در جنگ نديدم كه مثل او ابتكار عمل داشته باشد . مديريت و فرماندهي كاوه و حضورش در صحنه نبرد، آنقدر پر معني بود كه براحتي مي شد اين را تشخيص داد . بچه هاي لشگر ويژه شهدا هم بسيار فداكار بودند كه من بارها از نزديك شاهد فداكاريشان در عملياتهاي مختلف و خصوصا عمليات قادر بودم . در اين عمليات كه سه لشگر از سپاه هم حضور داشتند، عمده مسئوليت بر عهده ارتش بود . از همان ابتدا يك عده معتقد بودند كه ما فقط با نيروهاي ارتش اين عمليات را انجام دهيم، اما من معتقد بودم كه بايد ارتشي و سپاهي در كنار هم باشند و در جلسه اي كه در قرارگاه تشكيل شد به آقاي هاشمي رفسنجاني كه آن زمان جانشين فرمانده كل قوا بودند گفتم : زماني اين عمليات را انجام مي دهم كه سه لشگر سپاه هم بيايند و با ما همكاري كنند ايشان هم موافقت كردند و حتي انتخاب يگانها را به عهده خودم گذاشتند كه من هم لشگر هاي 14 امام حسين (ع) ،8 نجف اشرف و 55 ويژه شهدا را انتخاب كردم . در ادامه ی همين عمليات كار به جائي رسيده بود كه به اصطلاح قفل شده بود و مي طلبيد كه با رشادت و فداكاري مقاومت دشمن شكسته شود . خبر رسيد كه كاوه گرداني را آماده كرده تا به قلب دشمن بزند، گرچه موفقيت ايشان مي توانست وضعيت را تغيير دهد، اما كار بسيار خطرناكي بود . نمي توانستم شاهد رفتن او با دل آتش باشم . به عنوان فرمانده ی عمليات خواستمش تا به قرارگاه بيايد ،گفتم : شنيدم مي خواهي دست به چنين كار خطرناكي بزني : گفت بله. گفتم : خوب اين را من بايد تصويب كنم و من هم نمي توانم شاهد باشم كه شما با اين همه شايستگي ريسك بكنيد و بي خودي شما را از دست بدهيم . بسيار پا فشاري مي كرد تا بتواند متقاعدم كند كه بهش اجازه بدهم اين كار را بكند؛ ديدم خيلي مقاومت مي كند من هم جسارت كردم گفتم : آقاي كاوه !حواست باشد كه من اينجا فرمانده هستم و تا اين را تصويب نكردم شما نبايد انجامش بدهي . . . كاوه با همه ی شايستگي و تجربه بايد حفظ شود . اين اولين باري بود كه دستور اينطوري به كاوه مي دادم؛خوب ميدان جنگ بود و جاي تعارف نبود . تا اين را گفتم ديدم بلافاصله با آن تشرعي كه به دين داشت و به اعتقاداتش داشت چنان متواضعانه با من برخورد كرد كه من شرمنده شدم. البته بعدها ازش معذرت خواستم كه،ببخشيد اينطوري با حالت تحكم دستور دادم، چون زير بار نمي رفتي، مجبور شدم؛ من مايل نبودم درقبال عملياتي كه ريسك است بهاي زيادي در بپردازيم. خلاصه آنجا ايشان فداكاريش را كرد، منتهي در كل جبهه ها ما مشكلي پيدا كرديم كه نتوانستيم به موفقيت برسيم .
**************
* سردارسرلشگر شهید حسن آبشناسان
كاوه انساني پاكباخته و چريكي بزرگ است كه در عمل و جنگ، چريك شده نه با درسهاي تئوري.وجود ايشان براي سپاه و براي جمهوري اسلامي بسيار ارزشمند است. او هيچگاه به دشمن پشت نمي كند . اگر در دنيا يك چريك پاكباخته و دلباخته به اسلام و امام وجود داشته باشد، محمود كاوه است و هر رزمنده اي كه بخواهد خوب پخته و آبديده شود بايد به تيپ ويژه ی شهدا،پيش كاوه برود .
**************
* سردار شهيد محمد فرومندي
امشب بايد به امام تسليت بگوييم . براي اينكه علمدار جبهه ی كردستان، محمود كاوه را شهيد كردند . حضرت امام تسليت به شما مي گوييم، چرا كه آن افسري كه در جبهه كردستان گذاشته بودي و مثل شير مي غريد در شيارها و ارتباعات ودشمن منافق را قلع و قمع مي كرد شهيد شده است برادران! مي دانيد امروز در مشهد چه خبر بود ؟ مرد و زن در مشهد، پا برهنه توي كوچه ها و خيابانها مي دويدند و به امام رضا تسليت مي گفتند . زمين و زمان اشك مي ريخت. دريايي از مردم عاشق امام و اسلام، در خيابانهاي اطراف حرم مي چرخيدند. روي دستشان فقط يك گل بود و آن هم پيكر برادر شهيدمان محمود كاوه بود. من نمي دانم وقتي خبر شهادت محمود را شنيدم چه حالي پيدا كردم.ما خيلي فرمانده شهيد داديم، ولي نمي دانم محمود چه كرده بود، چه طور جنگيده بود و چه افتخاراتي براي اسلام ايجاد كرده بود كه جدا مرا تكان داد و من مي دانم كه تمام مردم خراسان را تكان داد . البته شهادت مزد كار محمود بود خداوند اين انسانها را وقتي در يك شرايطي قرار مي دهد و مي بيند در تمام امتحانات با بهترين نمره قبول مي شوند، آنها را مي پذيرد محمود شهيد شد اماريشه ی ضد انقلاب را در آورد. كموله و دمكرات را بيچاره كرد حماسه ی كاوه را بايد در سقز و تپه هاي مريوان ديد .
**************
* سردار شهيد اصغر رمضاني
نفوذ كلام عجيبي داشت، خصوصا بر روي مسئولين و بازاريان استان .
در يك مرحله يادم هست تعدادي از مسئولين استان آمده بودند پادگان لشگر ويژه ی شهدا ، برادر كاوه برايشان سخنراني كرد و از كمبودها گفت . بعد از آن آنقدر كمكهاي مردمي سرازير شد به سمت ما كه همه ی انبارهايمان پر امكانات شد .
**************
* سردار شهيد محمد حسين عصمتي پور
بعد از آنكه به دليل تشكيل تيپ ويژه ی شهدا در سال 1360 و عزيمت تعدادي از افراد سپاه سقر به آن تيپ، از جمله برادر كاوه تغييراتي در سپاه داده شد، من به عنوان مسئول عمليات سپاه سقز جايگزين برادر كاوه معرفي شدم . در همان ابتدا موضوعي كه فكر مرا به خودش مشغول كرده بود، اين بود كه چطور عمليات عليه ضد انقلاب را طراحي و اجرا كنم . به اين نتيجه رسيدم كه استفاده از شیوه هاي كاوه بسيار كارساز است . من عملياتهاي زيادي در كنارش بودم و از نزديك شيوه هاي تاكتيكي او را ديده بودم؛ شیوه هايي كه ايشان در آن برهه از جنگ به كار مي برد، خيلي با معادلات مديريت نظامي كه در دستگاههاي نظامي تدريس مي شد منطبق نبود . شيوه نترسيدن از دشمن و نفوذ به درون ضد انقلاب و روحيه تهاجمي داشتن با كمك خداوند متعال، و استفاده از اين روش در تمام مدت مسئوليتم ، عملياتهاي موفقيت آميزي را اجرا كرديم،كه همه اش را مديون و مرهون شيوه عملياتي و فرماندهي كاوه مي دانم .
**************
* سردار شهيد ناصر ظريف
نزديك سقز، گردنه اي است به نام «محمود آباد». ضد انقلاب در اينجا كمين مي زد ،جاده را مي بست و يا تانكرهاي سوخت را به سرقت مي برد . آن روز به تعدادي از نيروهاي اعزامي از شيراز كمين زد . محمود هم همراه ستون بود نيروها را سازمان داد و از چند طرف زد به كمين؛ طوري كه ضد انقلاب وحشت كرده فرار كرده، اين اولين باري بود كه محمود كمين را به ضد كمين تبديل كرد . از آنجا به بعد ضد انقلاب مي دانست بايد براي هر كميني كه مي گذارد، آمادگي دفع حمله از سوي نيروهاي سپاه سقز را داشته باشد . محمو د حتي شبها در شهر هم براي ضد انقلاب كمين مي گذاشت .
**************
* شهيد علي دشتي
سازماندهي و برنامه ريزي يكي از اركان مديريت است كه برادر كاوه در آن بسيار قوي و توانمند بود . با توجه به امكانات و مقدورات تيپ ويژه ی شهدا و با عنايت به وضعيت و شرايط موجود، نيروها را سازماندهي مي كرد . آن ها هم با علاقه اي كه به كاوه داشتند، در سخت ترين شرايط فداكاري مي كردند . تسلطي كه بر امورات يگان داشت باعث شده بود در حداقل زمان، براي تيپ برنامه ريزي و سپس سازماندهي كند؛ بعد هم از جبهه اي به جبهه ديگر نقل مكان كند . يادم هست ما براي انجام عمليات «والفجر 8 »به جبهه هاي جنوب رفته بوديم، اما وقتي دستور آمد كه بايد در غرب عمليات كنيم، برادر كاوه در حداقل، زمان يگان را به منطقه ی عمليات والفجر 9 منتقل كرد .الحمد لله عمليات را انجام داديم كه بسيار موفقيت آميز هم بود .
