خاطرات خانواده شهید کاوه
* مادر بزرگوار سردار شهيد محمود كاوه
من هم مانند خيلي از مادرها ناراحت بودم. ولي باز با خودم فكر كردم، مگر خون محمود من از خون شهيد بهشتي، با هنر و . . بهتر است. راه آنها يكي بود، محمود هم راه آنها را ادامه داد، رفت كردستان . هفت مرتبه در كردستان مجروح شد و از ناحيه شكم و دست آسيب ديد، دفعه ی آخر كه مجروح شد تركش توي سرش بود. وقتي او را به بيمارستان امام حسين آوردند،اميدي به زنده ماندش نداشتيم و مي گفتيم به شهادت مي رسد؛ به لطف خدا باز هم خوب شد و از بيمارستان مرخص شد بعد از بهبودي براي بار آخر به جبهه رفت كه در «كربلاي 2 »در«حاج عمران» شهيد شد.
**************
* پدر بزرگوار سردار شهيد محمود كاوه
هنگامي كه خداي تعالي اين بچه را به ما عطا فرمود، از درگاهش خواستم او را در سلك صالحان قرار دهد، عاقبت او را بخير كند و کاری كند كه او پيرو واقعي مكتب اسلام باشد؛ كه الحمد الله همينطور هم شد.
6 ساله بود كه او را به مكتب فرستادم تا قرآن ياد بگيرد .الحمدالله بزرگ هم كه شده بود، با قرآن خيلي مانوس بود.
**************
* حسن عماد الاسلامي (برادر همسر شهید)
آقا محمود تمام وقتش را براي جبهه گذاشته بود، حتي آن روزهایي هم که به مرخصي مي آمد،دنبال جذب نيرو و جلسه با مسوولين و فرماندهان بود.
بيست روز مرخصي گرفتيم با هم آمديم مشهد.در اين مدت بيست روز، يكبار رفت كردستان و برگشت بعد هم جلسه اي در تهران پيش آمد كه رفت آنجا. همين را مي دانم كه وقتي بیست روز تمام شد،او اصلا از مرخصي اش هيچ چیز نفهميده بود.
يادم هست در مجلس جشن ازدواجش هم همينطوري بود. هر كدام از فرماندهان و مسوولين كه مي آمدند،با آنها مي نشست به صحبت. از كمبود نيرو و امكانات مي گفت تا گزارش عملياتها.آدم عجيبي بود.
